خواب دیدن حضرت زهرا(س) قبل از شهادت
پنج شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۳ - ساعت ۰۹:۱۶:۵۵
کد مطلب: 15238
 
از آن بانوى پهلو شكسته نقل كرده‌‏اند كه در روزهاى آخر عمر خواب ديدم پدرم را و به او از دست امت شكايت كردم آن حضرت به من فرمود: انك قادمة على عن قريب (1) تو به زودى به سوى من مي‌آيى.
 

به گزارش سیب وسوران؛از آن بانوى پهلو شکسته نقل کرده‌‏اند که در روزهاى آخر عمر خواب دیدم پدرم را و به او از دست امت شکایت کردم آن حضرت به من فرمود: انک قادمه على عن قریب (۱) تو به زودى به سوى من می‌آیى.

بار دیگر خواب می‌‏بیند ملائکه بسیارى به زمین فرود می‌‏آیند و دو فرشته جلیل‏‌القدر پیشاپیش آنها است که او را به آسمانها بردند و قصرهاى عالیه بهشتى را به او نشان دادند و باغها و بستانهاى فردوس اعلا را به او نمودند… می‌‏پرسد که این کاخ‏هاى عالى از آن کیست؟

می‌گویند: اینجا فردوس اعلا است که آخرین درجه بهشت است و این همان نهر کوثر است که متعلق به شما است. آن سیده بزرگوار می‌‏پرسد: این ابى؟ پدرم کجا است؟ گفتند: هم‏ اکنون وارد می‌شود و همان لحظه می‌‏فرماید که پدرم وارد شد و مرا در آغوش گرفت و پیشانى مرا بوسید و فرمود: فرزند دلبندم دیدى آنچه خدا وعده فرموده بود؟ این همان وعده الهى است این کاخ منزل تو و شوهرت و فرزندان شما است و این جایگاه متعلق به دوستان شما است از خواب بیدار شد و رؤیاى شیرین خود را به حضرت امیرالمؤمنین علیه‏‌السلام نقل کرد، مولاى متقیان علیه‏‌السلام دانست که به زودى همسرش از دستش خواهد رفت و به بهشت اعلا منتقل خواهد شد. پس از دیدن این خواب بود که مکرر این دعا را می‌خواند:

یا حى یا قیوم برحمتک استغیث فاغثنى اللهم زحزحنى عن النار و ادخلنى الجنه والحقنى بابى محمد صلى الله علیه و آله. (۲)

اى خداوند زنده و پاینده به رحمت تو پناه می‌‏برم پس به فریادم برس بار خدایا مرا از آتش جهنم دور گردان و به بهشت وارد کن و مرا به پدرم حضرت محمد صلى الله علیه و آله ملحق گردان.

وقتى در همان حال حضرت على علیه‏‌السلام به بالینش آمد و به وى فرمود عافاک الله و ابقاک. اى دختر پیامبر خداوند تعالى تو را به سلامت و باقى نگه دارد. گفت یا اباالحسن به زودى پدرم را ملاقات نموده و به او ملحق می‌شوم.

دستور ساختن تابوت

روایت شده: فاطمه (س) به اسماء بنت عُمَیْس فرمود: من ناپسند می‌دانم آنچه را که با آن جنازه‏‌ى زنان را حمل می‌‏کنند (۳) که پارچه‏‌اى روى جنازه‏‌ى آنها می‌اندازند و جسم آنها از زیر پارچه پیدا است، و هر کس آن را دید تشخیص می‌دهد که مرد است یا زن، من ضعیف شده‏‌ام و گوشت بدنم گداخته شده، آیا چیزى نمی‌‏سازى که مرا بپوشاند.

اسماء گفت: آن زمان که در حبشه بودم (۴) مردم حبشه براى حمل جنازه چیزى را که پوشاننده بدن بود ساخته بودند، اگر می‌خواهى مثل آن را بسازم.

فاطمه (س) فرمود: آن را بساز٫

اسماء تختى طلبید و آن را به رو انداخت، سپس چند چوب از شاخه‏‌ى خرما طلبید و آن را بر پایه‏‌هاى آن تخت، استوار کرد و سپس پارچه‏‌اى روى آن کشید (شبیه عِمارى درآمد) و به فاطمه (س) عرض کرد: تابوتهاى مردم حبشه، این گونه است.

فاطمه (س) آنرا پسندید و به اسماء فرمود: خدا تو را از آتش دوزخ محفوظ بدارد، مانند این تابوت براى من بسازد و مرا با آن بپوشان.

و نقل شده وقتى که حضرت زهرا (س) آن تابوت را دید خندید، با توجه به اینکه بعد از رحلت رسول خدا (ص) هیچگاه تبسّم (لبخند) نکرده بود و فرمود: این تابوت، چقدر زیبا و نیکو است که مانع مشخص شدن زن و مرد می‌‏شود! (۵)

 
 
 


معادله امنیتی: *